زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 1 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

سلام سیستمم تقریبا درست شد

تقریبا میشه گفت سیستمم درست شد  بالا میاد تو نتم میره ولی نینی وبلاگ رو از موزیلا باز نمیکنه تو کلوب هم که میرم گفتگو رو جواب نمیده فلش پلیر رو گمونم اشتباه نصب کردم حالا شب شوشو بیاد بهش بگم درست کنه من که نتونستم اینم از اینجا سخته تو موزیلا راحت تر بود الان اکسپلوره امروز روز ١٩ هستم  دیشب شوشو تو خوابو بیداری گیر داده بود پاشو بیبی چک بزار   هر جی میگم ١٢ روز مونده  میگه اشکال نداره  یکم جیگیلیش کردم تا خوابید از خستگی چرت میگفت خودمم از قبل بهترم ولی دستو پام پرش داره مجبور شدم دوباره کاربامازپین بخورم  که جواب نداد و رفتم سراغ نصف کلو ناز پام حالاشب در میونش میکنم شاید لازم نشه قطع...
17 تير 1392

برا دخملی تل خریدم

امروزم باز تست زدم منفی بود البته هنوز تازه امروز 12 پری هستم چند روز وقت هست رفتیم بریون همسری گفت نمیخواد تو نهار درست کنی  نهارو بیرون خوردیم و یه مغازه خنزر پنزر بود اینو دیدم خوشم اومد همسری هم خریدم د یکی دو روزه به خودم توجه میکنم خیلی داغون شدم از ریختم افتادم دیروز ضرب زدم برا خودم یه جفت پا پوش خریدم  شوشو بیشتر از من خوشش اومد اخه کف پاهام همش ترک میکنه جوراب گرمه رو سرامیکم سر میخورم اینا خوب بود بامزس فقط من موندم چرا پاهام اینقدر سیاه دیده میشه باور کن دیگه این جوریم نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتت الان تقریبا به  قهوه ای سوخته میزنه ممن گندیم جون توووووووووو ...
10 تير 1392

امپول گیر اوردم

خدا رو شکر امپول گگیر اومد و من یه نفس راحت کشیدم اما دارو ها همش گیجم میکنه دوزش رفته بالا هفته ای دو تا بود اونم نیم الان شده روزی دو تا اونم یک الان اینا همش یه داروهه ولی 10 تا دارو خونه رفتم مثل مورجه از هر کدوم چند تا خریدم فکرشو بکن اینم که اچ سی جی طلا ...
10 تير 1392

مطلب خوب

امروز بعد اینکه حالم بهتر شد رفتم دارو خونه  و افشره گل سرخ و یه قرص تقویتی برای شو شو خردیدم که خودش میگه موثر بوده برای اطمینان به اقای همسایه هم دادیم اوشون هم تاثیرات جالبی دریافت کرده بودن  نهار رو خردیم و من رفتم تو مجتمع خرید رو به روی خونه به تور اتفاقی زد به سرم برم سونو  روز 11 ولی اول یه دور زدم تو بازار دیدم فروشنده خانوم میخوان نیمه وقت از 9:30 تا 1و30 منم دیدم به کارم و خونم نزدیکه خوشم اومد قبول کردم حقوقش زیاد نیست اما برای پرت کردم حواس من از موضوع نینی خوبه و در ضمن خوبیش اینه که لوازم ارایشی و همه خانوم هستن اقا جان از مغازه در اومدممممممممممممم چشمم افتاد به یه لباس بچه شروع کردم گریههههههههههه...
10 تير 1392

یه اتفاق عجیب

سر شبی داشتم با امید حرف میزدم کلیم عشقولانه از خودم در میکردم یه هویی خنکم کرد باز چند دقیقه گذشت دوباره همون کار یه شیشه شیر تو نت دیدم خیلی خوشکل بود ولی گرون بود داشتم با خودم فکر میکردم چقدر گرونه به امید نشون دادم گفتم نیگاه چه نازه یه هو  زد تو ذوقم گفت اصلا هم قشنگ نیست  منو مییییییییییگی بعد رفت البته قبلش من قاطی کردم که چرا خیطم میکنی و اینا 10 دقیقه  نشده بود که دیدم با همون شیشه اومد خخونه منو میگیییییییییییییییییییی ...
10 تير 1392

روز 23 پری( اردیبهشت)

فولی های نانازم  امروز 9 روزه که شما رو تو عکس دیدم خیلی هیجان زده شدم وقتی گفت 5 تا فولیکول داری اونم درشت و رسیده وقتی از رو تخت بلند شدم یک خنده ای رو لبم بود که نمیتونستم جمعش کنم تا اخر شب این خنده با من بود براتون بیبی چک خریدم وقتی که 29 روزتون بشه باهاش اومدنتونو چک میکنم از امروز هر روز اینجا مینویسم چه حسی دارم قبلا دفتر خاطرات داشتم و اون تو مینوشتم و الان اینجا عزیزای من امروز روز 23 پریه مامان رحمش درد میکنه بدنش ورم کرده پوستش خشک شده دستو پاش سرده همش گشنه میشه هی میزنه زیر گریه حساسسسسسسس شده ولی اگر بدونه شما ها تو روز 29 نینی شدین همه اینا رو به جون میخره دوستون دارم اوووووووووم اینم ع...
10 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد